التماس دعا
رعد و آفتاب دل نوشت .... به غیراز خدا به هیچ کس امید نداشته باش حضرت علی (ع) التماس دعا صدرمجلس نشسته بودم اصلا راحت نبودم پامودرازمی کردم جمع می کردم حالت ضعف داشتم قرآن روگذاشتم بغلم وپاهاموجمع کردم دل دردسراغم اومد آخوندبالامنبرمردموبه سکوت دعوت می کرد وازفضیلت شب قدرمیخواست صحبت کنه خانم کناردست...
شنوا
رعد و آفتاب دل نوشت .... به غیراز خدا به هیچ کس امید نداشته باش حضرت علی (ع) مادرودخترکناردستم مبل بغلی میشنینن جمع ناآشنایی هست ومن فقط4نفرروتواین مهمون میشناسم دوستم ومادرش که مثل من میهمانن دوستم ومادرش که میزبانن همه غریبه ان دختربعدچندلحظه میره جمع فامیلی وبعدش مشغول پذیرایی میشه مادرباحسرت نگا...
خواب
دل نوشت .... به غیراز خدا به هیچ کس امید نداشته باش حضرت علی (ع) به شکل وحشتناکی شلاق خورده بود به شکم روفرغونی مانندی میبردن تمام گوشتهای پشتش آویزان بود وخونابه ازشکنجه گاه به زندان میبردن از چانه اش خون می چکید صورتموبرگردوندم نبینم تاروموبرگردوندم کسانی رومیدیدم که بطرزوحشتناکی کشته شدن سوزونده
...
می نویسم شاید دلم بازشه نیمه شعبان که میاداسترس می گیرم یه اتفاقایی می افته که بشدت متاثرمیشم یه سال پدربزرگم فوت کرد پارسال مادردوستم فوت کرد امسالوبفال نیک گرفتم از دماغم در اومد بازم نشد صاحب خونه صدامون درنمیاد زنگ میزنه میگه نیستین?سروصداتون نمیاد?تا یه کم سروصدامیشه زنگ میزنه چه خبرتونه ماش
چرخه
ازوقتی وارد بازارشدم یه چیزو خیلی خوب فهمیدم ولی بااینکه میدونم بازار جایی برایه دخترنداره اصرارکردم این خریدای آخر سختربود همون طوری که بسختی فروش میره جنسا خوبن ولی ملت پول ندارن من نباید جنسایی که قبلا آوردمو بیارم چون مشتریای من دروهمسایه وفامیلن که خریدن باید بدونم کی چی میخوادکلی بدهی بالا آور...
خدا
یوســـف مـــى دانست تمـــام درهـــا بستـــه هســـتند امـــا بـــه خاطـــر خـــدا و بـــه امیـــد او حتـــی به ســـوی درهـــای بســـته دویـــد و تمـــام درهـــای بســـته برایـــش بـــاز شـــد … “اگـــر تمـــام درهـــای دنـــیا هـــم بـــه رویـــت بســـته شـــدند ، بـــه طـــرف درهـــای بســـته بـــدو...
بعد چند سال
باورم نمیشه یک سال گذشته باشه و من به وبلاگم سرنزده باشم روزی چندین بارسرمیزدم چندین بار
یه حس خاص
حسابی حوصله ام سر رفته یه حس خلا مانندی دارم قبل ازدفاع میدونستم این حس سراغم میاد میخواستم برم مسافرت ولی کجا؟جایی که بتونه خوشحالم نه نبود فقط خوابیدم همین بانه رفتم ولی برام سفری تلخ بود اکثرا اینجوریه برخورد راننده وصاحب تور همیشه بدن همیشه میخوان زهر بریزن اکثر کوچیکترین فردمجموعه هستم وبخودشون...
شکر
امروزما به خاطربارش برف جواب شدیم بایددنبال خونه بگردیمجالبه نه؟ باورکردنی نیس ولی واقعیت داره اولش عصبی شدم الان ناراحتم خونه ما ورودبه ساختمان هست ویه حیاط بزرگ صاحب خونه بعد5ماه ازتهران برگشته وچون توحیاط برف موجود هست خودش هم شاهدبارش برف بود وانتظارداشته ازلحظه بارش تا اتمامش ماجاروپاروبدست ازد...